New Page 1

MenuMaker produced NavBar

 

مرداد 86

 

نام اين فاجعه چيست؟ یادداشتی از ناصر صفاریان

 

دست و پاي سينماگر جوان قطع شد

هنوز بهت و حيرت شنيدن سقوط پگاه آهنگراني سر صحنه فيلم برداري فروكش نكرده بود و هنوز از بي‌اعتنايي كارگردان «فرهيخته» و تهيه‌كننده «فرهنگي» اين فيلم متعجب بوديم و مانده بوديم كه اين همه حرف‌هاي عالمانه و بزرگانه اين بزرگان چرا در عمل به بار نمي‌نشيند و اين گونه بي‌خيال و فارغ از مسووليتي كه به گردن داشته‌اند، به ادامه كار مشغولند و... كه حادثه ديگري در سينماي ايران رخ داد.
حادثه كه نه ؛ فاجعه نام بهتري است. يك گروه فيلم سازي شهرستاني به تهيه‌ كنندگي حوزه هنري سازمان تبليغات اسلا‌مي آن شهر مشغول كار بوده‌اند و يكي از افراد دچار حادثه مي‌شود؛ حادثه‌اي به ماندگاري تمام عمر. تصويربردار كار، هم‌ دست‌هايش را از دست مي‌دهد و هم دو پايش ناقص مي‌شود. ظاهر ماجرا ساده است. حادثه‌اي در دل يك فيلم. نمونه‌اش را پيش از اين داشته‌ايم و در سينماي غيراستاندارد ايران - از نظر توليد - خيلي عجيب نيست. ولي اين بار اشكال به گروه فيلم سازي برنمي‌گردد. اشكال از مراجعي ست كه عادت كرده‌اند بي‌تحقيق و بي‌تدبير، هرچه به دهان مي‌آيد بگويند و مسووليتي به گردن نگيرند.
يكي از صحنه‌هاي فيلم در اطراف دكل‌هاي فشار قوي برق منطقه تصويربرداري مي‌شده و حادثه در همان محل رخ مي‌دهد. اگر اين افراد، سرشان را انداخته بودند پايين و رفته بودند در منطقه‌اي خطرخيز كار كرده بودند، حالا‌ مي‌شد به چهار ميخ انتقاد كشيدشان و گفت كاري ست كه خودشان كرده‌اند و تبعات آن هم با خودشان. اما وقتي مشكل به ديگران مربوط است، نه آن ها، حالا‌ آن ديگران سرشان را به چه گرم كرده‌اند و كنار كشيده‌اند؟
پيش از تصويربرداري اين صحنه، مسوولا‌ن اداره برق منطقه به آن ها مي‌گويند اين جا خطرناك است و آن جا بي‌خطر. منطقه‌اي را به عنوان منطقه امن معرفي مي‌كنند و مي‌گويند برق اين دكل‌ها را قطع كرده‌ايم. گروه هم كار را شروع مي‌كند. اما برخلا‌ف گفته مسوولا‌ن، برق قطع نشده بوده. حالا‌ به راحتي آن آقايان خودشان را كنار كشيده‌اند و حداكثر اعلا‌م كرده‌اند پرونده در دست بررسي است.
گذشته از اين بي‌مسووليتي، بي‌مسووليتي اصلي جاي ديگري ست. تهيه‌كننده فيلم، كه مبلغ قراردادش رقم عجيب و غريب 200 هزار تومان است، در قرارداد ذكر كرده كه هيچ مسووليتي در قبال بيمه عوامل ندارد. اين كه مشكل بيمه سينماي ايران قرار است كي و كجا و چه گونه حل شود، تنها يك سوي ماجراست. سوي ديگر اين است كه چرا رقم خجالت‌آور 200 هزار تومان؟ و آيا تاسفي نيست بر رفتار مسوولا‌ن حوزه هنري با اين همه امكانات مادي و معنوي كه اين گونه خود را كنار كشيده‌اند؟ آيا مسوولا‌ن محترم وزارت ارشاد، حوزه هنري، اداره برق و ديگر كساني كه به اين ماجرا مربوطند و حالا‌ ناپديد شده‌اند، در جريان مخارج بيمارستاني اين تصويربردار هستند؟ آيا تشكل‌هاي فرهنگي - كه از نظر تشكيلا‌تي و قانوني هيچ ربطي به ماجرا ندارند - دل شان نمي‌خواهد پا پيش بگذارند و دست‌ كم اعلا‌م موضع كنند؟ انجمن سينماي جوان و انجمن فيلم كوتاه ايران را عرض مي‌كنم.
اين كه تا آخر عمر، سينماگر بدون دست و بدون پا ، چه خواهد كرد و چه گونه حمايت خواهد شد، به كنار؛ اين كه اين شخص، تنها نان‌آور خانواده جنگ زده خود بوده به كنار؛ آيا كسي به فكر پرداخت مخارج - حدود - 40 ميليون توماني بيمارستان خواهد بود؟ آيا مسوولا‌ن وزارت ارشاد كه به شكل توهين‌آميزي در بوق مي‌كنند كه مخارج بيمارستان بانوي داستان‌نويسي معاصر ايران، سيمين دانشور را پرداخت مي‌كنند تا از نمد محبوبيت او، كلا‌هي براي خود دست و پا كنند، اين بار پا پيش مي‌گذارند؟ آيا ذره‌اي از رنج مصطفي كرمي كاسته خواهد شد؟
مديريت در اين مملكت ، بيش از آن كه در چارچوب قاعده باشد، به فرديت مدير وابسته است. پس شايد بتوان - در نااميدي از بي‌مهري مديريت حوزه هنري - به مديريت معاون سينمايي ارشاد و به ويژه به درايت و انسانيت مديريت خانه سينما اميد بست. آقايان، تا همين جا هم دير شده. پس لطفا همين امروز اقدام بفرماييد!


یادداشتی از ناصر صفاریان (چاپ شده در روزنامه اعتماد ملی)
 
   
   
 

آرشيو خبر

 

..در استفاده از مطالب ذکر منبع الزامی است..

New Page 1

2010-IRDFA