New Page 1

MenuMaker produced NavBar

 

88/9/27

 

محمدرضا اصلانی: تهامی‌نژاد نماد نسلی است كه با تمام كمبودها كنار می‌آید

 

محمد رضا اصلانی در مراسم بزرگداشت محمد تهامی‌نژاد گفت: او صبر علمی را به مكاشفه نمادشدن رسانده است.

متن اصلانی در این مراسم به شرح زیر است:« وقتی نشسته بودم در مقابل رهنما ـ مرحوم فریدون رهنما ـ و بخش حلاج در تذكره‌الاولیا را می‌خواندم به مناسبت جام حسنلو، جوانی وارد شد؛ كه اتاق «رهنما»، حضور جوان‌ها بود؛ خواندم «دو دست بریده خون‌آلود، در روی در مالید، گفتند باری، این چرا كردی؟ گفت دانم كه روی من زرد شده باشد، خون در روی مالیدم تا در چشم شما سرخ‌روی باشم.» جوان ـ تهامی‌نژاد بود ـ پاكیزه و مودب، نشسته به لبخندی كه بعدها، همیشه از او دیدم گفت این جمله مال بابك نیست؟ درست می‌گفت، در آن‌ سال‌ها، این جمله و جواب از بابك خرمدین در یادها بود، با نوول‌های سعید نفیسی لابد و بابك، قهرمان استقلال ایران بود. با كشف حلاج و فرمول‌های درخشان عطار، خبر شده بودیم كه حلاج هم این كرد و این گفت و این دو به تقریب هم‌زمان‌اند و شاید پیوسته به هم.
باری، گفتن از حلاج و بابك نیست، كه بر هر دو چه بی‌قدری شده در تاریخ این ملك، كه چهره تهامی‌نژاد را همیشه با این برخواندن می‌شناسم، كه شاید نمادین شده بر نسل ما و تهامی‌نژاد، این شریف‌تر و لطیف‌تر.
بگویم – نسل ما را – كه ساعد بریده بر چهره مالیدیم تا سرخ‌روی باشیم در تاریخی كه گمان دارم نمی‌خواست ما را دست بریده از همه طرح‌ها، ایده‌ها، پیشنهادها، كه در بهترین ایام كار و خلاقیت.
حداقل، نوعی تبعیدی كارمندی ، مثلا زاهدان و سرخ‌رو بودن به این‌كه از فرصت پرت افتادگی استفاده كنی و شهر سوخته را دریابی و آن ناحیه سوخته را؛ می‌دانم با چه تمهیدی و راضی كردن‌هایی كه در آن روزها پرجوش و زنده، كسی به فكر شهر سوخته بود و عده‌یی سیاه سوخته از تاریخ؛ كه مدیران نو آمده نه تاریخ می‌خواستند، نه مزاحم.
قصد طعنه نیست، بل، جالب است و نمادین كه تهامی‌نژاد به شهر سوخته می‌پردازد، كه در آ‌ن ایام هنوز كاوش‌های باستان‌شناختی‌اش ناقص بود و اخیرا به گمانم دوباره به آن می‌پردازد، فیلمی كه ناتمام مانده، و چرا ناتمام مانده، كسی هست و كسی خواسته كه بپرسد؟ - و چه نمادین است همه این‌ها.
بگویم، تهامی‌نژاد نماد نسلی است كه با تمام كمبودها و ظنت‌های تاریخ خود كنار می‌آید، تا شاید كاری كند و در نجات آن‌چه كه در هیاهوی بسیار، كسی به فكر آن نیست، كسی – بگویم تاریخی كه به فكر باغچه نیست و تهامی‌نژاد، باغچه كوچك این تاریخ كوچك را دلسوزانه آبیاری می‌كرد و آبیاری می‌كند.
فیلم‌هایش حتی، نوعی ثبت تاریخی فضاهایی است كه كسی به فكر آن نیست و هر لحظه در خطر حذف‌اند. این نجات‌بخشی، این ثبت‌كردن – كه به شدت بی‌شائبه می‌آید – هم آن‌كه در مسیر سالیان، وجهی علمی، پروسواس و آكادمیك گرفته؛ هم در یك معنای ناخودآگاه جهی، گویی معنای نجات‌بخشی نسلی است كه كسی به فكر آن نبود. من این نسل تجربه ورزیده و آماده از برای بودن، یكباره به اجبار یك تحول، یك تاریخ، به نابودی مواجه می‌شود، كه می‌باید لاجرم به بودن فراموش شده‌یی بیاندیشد كه در كوچه و بازار شهرها، موج می‌زند. روز و تاریخ معینی هم دارد. در بازارهای بوشهر مثلا، در سالی و ماهی معین؛ من در بوشهر هستم. من در این تاریخ هستم. در تاریخ هستم. من هستم. یك ظریف لطیف، بی‌ كه بخواهد هتاك سیاسی باشد یا اجتماعی – انقلابی، یا مردمی-ملی؛ بی‌هیچ انگی از همه انگ‌های روز، به بنیانی‌ترین نكته یك نسل تاریخی اشاره می‌كند و دستش – بگیریم فیلم‌هایش – اشاره‌یی است میان بودن و نبودن.
وقتی می‌دیدمش در ته راهروی بخش فیلم‌خانه وزارت ارشاد، در پس اتاقی تودرتو در پنجره‌های محدود پشت مویه لای عهد ماقبل، در انبوه فیلم‌های آرشیوی ماقبل و مابعد وزارت ارشاد؛ راضی از یافتن، بازیافت – این كلمه، این روزها معمول آشغال‌های ساعت نه شب شده – آن‌چه سال‌هاست در تاریكی در فكر كسی نبودن، مانده؛ نشسته است در آرامش – آرامش ابدی
حلقه‌ها را تك‌تك، با دست‌هایی كه می‌بینیم شوق است و كاشف، جدا می‌كند، باز می‌كند، می‌گذارد در صفحه‌یی كه خود نوعی ذهن خش‌افتاده خاطره‌هاست؛ گویی او خود را حلقه حلقه باز می‌كند و در صفحه مویه لای زمان می‌گذارد، صفحه، خش‌دار و كهنه است، اما همچنان كار می‌كند و اگر فیلم‌هایش را هم نبینم، كه هریك اكنون منظر ثبت‌شده و صادق یك مقطع جامع و شامل تاریخی است. او اما خود، نماد خاطره قوی ما می‌شود و دست‌كم، خاطره قوی سینمای ماست ناخودآگاه قوی سینمایی كه هر بار، دست بریده كوتاه شده را، به ساطور حذف، سانسور ندیدن و نخواستن در سكوت پنهان در روی در مالید و از نو برخاست تا كاری كند، چیزی را ثبت كند، كه شاید نمی‌باید ثبت می‌كرد، اما ثبت كرد. خود را و ملت خود را و تهامی‌نژاد، آرام و كلاسیك، فرو رفته در وسواس علمی‌گرایی تاریخی و حتی كرنولوژیك و حد دربه در گشتن سالیان از برای پس و پیش شدن یك حلقه فراموش‌شده، پیری نسل به ظاهر كم‌كاری را جبران می‌كند، كه شاید بی‌حوصله‌تر از آن شده، كه از این همه، تشكر كند.
و من این را سالیان دراز، دیده‌ام و ندیده‌ام و همه دیده‌ها و ندیده‌هایم را از تهامی‌نژاد ارج می‌نهم، كه او صبر علمی را به مكاشفه نمادشدن رسانده است.»

منبع: ایسنا
 
   
   
 

آرشيو خبر

 

..در استفاده از مطالب ذکر منبع الزامی است..

New Page 1

2010-IRDFA