New Page 1

MenuMaker produced NavBar

 

88/9/6

 

گفت‌وگوى مجتبى میرتهماسب، رئیس انجمن مستندسازان با روزنامه حیات‌نو

 

"خودمان را سانت سانت فیلم‌ساز کرده‌ایم"

به باور بخش اعظمى از دانشگاهیان و صاحبنظران، سطح آگاهى و توان تحلیل مسائل اجتماعی- سیاسى در میان اقشار گوناگون جامعه به واسطه انتقال حجم بالایى از اطلاعات طى چند ماه گذشته به میزان زیادى افزایش یافته است. نقش تصاویر در انتقال اطلاعات و بروز چنین اتفاقی، بدیع و غیرقابل انکار است؛ آن گونه که در وقایع تاریخى چون بهمن 57 و جنگ تحمیلى ثبت بخش اعظمى از زوایاى رویدادهاى تاریخ ساز است، در قالب عکس و سینماى مستند به نحو روشنى براى نسل بعد شرح داده مى‌شود. طى ماه‌هاى گذشته برخى مستندسازان کشور با دوربین‌هاى خاموش در انتخابات دهم ریاست جمهوری (به عنوان برگى دیگر در تاریخ معاصر ایران) شرکت کردند. نکته‌اى که موجب انتشار بیانیه و اعتراض جمعى متشکل از باتجربه‌ها و جوانان فعال این عرصه نسبت به برخورد غیرحرفه‌اى مسئولان با سینماى مستند در ایران شد و در نهایت محملى جز عدم شرکت در جشنواره بین‌المللى فیلم مستند سینماحقیقت نیافت.
رویکردى که بسیار تاثیرگذار بود و همچون دیگر حرکت‌هاى اجتماعی؛ موضع‌گیرى‌هاى موافقان و مخالفان را به همراه داشت. در این میان و از آنجا که چنین حرکت‌هایى به عنوان پدیده‌هاى مهم اجتماعى قابل بحث و بررسى مى‌نماید، تلاش کردیم ابتدا با مخالفان تحریم ازجمله محمدرضا اصلانی؛ مستندساز باتجربه کشورمان گفت‌وگو کنیم که پس از قرارهاى متعدد سرانجام میسر نشد. درمقابل مجتبى میرتهماسب به عنوان یکى از موافقان سرسخت تحریم جشنواره سوم سینماحقیقت که گذشته از حمایت وى از تحریم، او یکى از سه هنرمند ممنوع‌الخروج سینماى کشور است که چندى پیش از همراهى گروه 10 نفره اصناف سینمایى کشور از سفر به آکادمى اسکار بازماند؛ تا بار دیگر به فهرست خبرسازان اضافه شود. سفرى که شاید اگر میرتهماسب به عنوان رئیس انجمن مستندسازان سینماى کشور در آن حضور پیدا مى‌کرد؛ مى‌توانست به واسطه تبادل تجربیات و اطلاعات علمى – تکنیکی؛ دستاوردهاى مثبتى براى سینماى مستند به همراه داشته باشد که متاسفانه میسر نشد.

>> باتوجه به اهمیت موضوع تحریم جشنواره سینماحقیقت که شما نیز یکى از امضاکنندگان و مدافعان آن هستید؛ تعداد امضاکنندگان بیانیه که تقریبا نیمى از اعضاى انجمن را تشکیل مى‌داد نیز قابل توجه بود. شما چه انتظارى از صنف مستندسازان داشتید اگرچه همواره تاکید دارید تحریم؛ بیان کننده اعتراض تعدادى از مستندساز بوده و نه موضع‌ انجمن مستندسازان اما چرا صنف موضع‌گیرى نکرد؟

بحث در این رابطه برمى‌گردد به اینکه ما کجا و در چه شرایطى زندگى مى‌کنیم. در بسیارى از نقاط دنیا حد و مرزهاى مشخصى میان اصناف، بخش خصوصى و دولت وجود دارد، به عنوان مثال در همین کشور همسایه ما، ترکیه، تا جایى که خبر دارم حدود هشتاد حزب ثبت شده است که همگى داراى روزنامه و مجله و... هستند. کافى است ببینیم که در کشور ما چه تعداد حزب وجود دارد، انگشت‌شمار. چون اصلا اجازه تشکیل حزب داده نمى‌شود، یا اگر اصنافى شکل گرفته، طبق چه قوانینى بوده، به کجا وابسته بوده‌اند و کجا ثبت شده‌اند؟ یا حد و مرزهاى مواجهه ‌این احزاب با جامعه و موضوعى که درگیرش هستند؛ تا چه حد است؟ اینها روزبه‌روز تعریف مى‌شود، اول اینکه مستندسازان یک سرى اشخاص حقیقى هستند که مستندسازى حرفه‌شان است و از این طریق امرار معاش مى‌کنند. یا مشاغل دیگرى در کنار مستندسازى هم انجام مى‌دهند. انجمن مستندسازان طبیعتا تاسیس شده به خاطر حضور مستندسازان. یعنى پیامد حضور مستندساز موجب تاسیس انجمن شده است تا عده اى دور یکدیگر جمع شوند و مسائل صنفى‌شان را پیگیرى کنند. این در بدنه خانه سینما و در دل یک اساسنامه کلى که خانه سینما با وزارت ارشاد دارد؛ تشکیل شده و به دلیل اینکه جاى دیگرى ثبت نشده است ما خودمان را به خانه سینما وابسته مى‌دانیم، به هر صورت حداقل در عرصه مستندسازى ایران؛ یک تشکل صنفى کاملا شناخته شده است، ولى اینکه حد و مرز ما کجاست یا توانایى‌مان کجاست؛ واقعا با هر اتفاق تعریف مى‌شود. در شرایط اخیر و اتفاقى افتاد و جامعه دچار التهاب و ماجرا بود؛ ما نمى‌دانستیم که توان ما کجاست، یا حد و مرزى که مى‌توانیم واردش بشویم کجاست، البته من به شخصه معتقدم آنجاکه انجمن مى‌تواند گام بردارد دقیقا تمام جاهایى است که مستندسازان نیز مى‌توانند در آن گام بردارند ولى چون انجمن؛ درقالب یک تشکل صنفى شناخته شده بود، نمى‌دانست با چه واکنشى از سمت دولت مواجه خواهد شد، به همین دلیل سعى کردیم آنجایى که برایمان محرز بود حضورمان دچار مشکل نمى‌شود به نام انجمن وارد شویم، کما اینکه خیلى از جاها پیشنهاداتى بود که انجمن هم در مقابل مى‌گفت من نمى‌توانم وارد شوم. در این مرحله جمعى از مستندسازان در قالب یک حرکت جمعى یا بیانیه وارد عمل مى‌شدند. این نکته که اشاره شد براى خود من هنوز هم ناشناخته است چون ما واقعا نمى‌دانیم این مصاحبه اگر فردا از زبان من منتشر شود؛ آیا خطرى را متوجه صنف مى‌کند یا خیر. این بلاتکلیفى وجود دارد و متاسفانه این به خاطر نوع واکنش و برخوردى است که دولت با ما مى‌کند، یعنى مى‌تواند با کوچک‌ترین اتهام؛ حرکت من را به صنف نسبت دهد نه به شخص خودم و این بلاتکلیفى است. یک بحث دیگر این است که اگر ما بخواهیم طبق الگوهاى جهانى حرکت کنیم، باز اشتباه مى‌کنیم. مثال من در این ماجراها همیشه این است که مثلا وقتى آقاى اوباما مى‌خواهد رئیس‌جمهور آمریکا بشود به عنوان یک کاندیدا تلاش مى‌کند خودش را معرفى و به صورت طبیعى رأى جمع کند، مثلا مى‌آید با نهادها و صنف‌ها و مراکز مختلف قرار دیدار مى‌گذارد و از طرح و برنامه‌اش به عنوان مثال براى سندیکاى کامیون‌داران نیویورک صحبت مى‌کند. ایشان نمى‌آید بگوید به من رأى بدهید، مى‌گوید من اگر رئیس‌جمهور بشوم براى صنف شما این کارها را انجام خواهم داد، این نشان‌دهنده قدرت حضور اصناف است و اشکالى که اینجا به اصناف وارد است این است که ما آنقدر بلاتکلیف هستیم که سر طبیعى‌ترین خواسته‌هایمان نمى‌دانیم حد و مرز کجاست و برخورد متقابل به چه شکل خواهد بود.

>> درنهایت معتقد هستید که صنف به دلیل اینکه نسبت به برخورد متقابل شناختى ندارد و مردد است؛ موضع‌گیرى همسو با اعضاى صنف ندارد. اما سوال اینجاست که خانه سینما چطور؟ به هر حال صنف مستندسازان یکى از توابع خانه سینما است آیا نباید خانه سینما پیش‌قدم مى‌شد؟

در چه رابطه‌اى باید پیش‌قدم مى‌شد.

>> هم در حمایت از مواضع مستندسازان و هم مسئله ممنوع‌الخروج شدن شما؟

اصولا مسئله اصلى آسیب‌پذیر بودن نهادهاى صنفى است، الان ببینید در بخش رسانه‌اى و اطلاع‌رسانى کوچک‌ترین اتفاقى که مى‌افتد؛ انجمن صنفى روزنامه‌نگاران اولین جایى است که ضربه‌اش را مى‌خورد، نمى‌دانم آیا هنوز هم این انجمن پلمب است یا نه؟

>> بله.

از طرفى نمونه‌هایى که با آنها مواجه هستیم، به دلیل اینکه پدیده ناشناخته اى است؛ باعث مى‌شود هیچ برخورد تعریف‌شده‌اى وجود نداشته باشد. اگر تعریفى هم وجود داشته باشد نوع برخورد با تعریف تفسیر به رأى و سلیقه‌اى است همیشه دست به عصا راه مى‌رویم. حداقل مى‌دانم که خود ما در انجمن اینگونه عمل کردیم و خانه سینما هم سعى کرده صرفا به حفظ کردن این پایگاه فکر کند، یا سعى کند این پایگاه فعلا موجود باشد تا با حداقل موجودیتش بتواند حداقل تلاش‌هاى صنفى را انجام بدهد. اصولا چون ما معتقدیم در صنف نباید خارج از چارچوب حرفه‌اى‌مان عمل کنیم یعنى هیچ‌گاه سلیقه‌‌هاى سیاسى‌ و نه سلیقه رفتارى را وارد نمى‌کنیم، ما فقط در مقام دفاع از حقوق صنفى ایستاده‌ایم؛ خانه سینما هم همینطور. سعى مى‌کند با حداقل تنش‌هایى که مى‌تواند با بدنه دولت اتفاق بیفتد در دفاع از خواسته‌هاى صنفى خودش تلاش کند که بخشى ممکن است عام و اجتماعى باشد ولى بخش زیادى مربوط به معیشت اعضاى صنوف و امنیت شغلى یا حداقل احترام و صیانت حرفه‌اى اعضاست.

>> باتوجه به این روند اینگونه به نظر مى‌رسد که دولت و اینجا معاونت سینمایى به عنوان بخشى از دولت با صنف ها دچار مشکلاتى است دلیل این امر چیست؟

صنف‌ها حاوى پتانسیل و تجربه‌اى هستند که حاصل فعالیت عملى و شخصى اعضاى صنف است که به صورت مطالبات از طریق جامعه اصناف سینمایى پیگیرى مى‌شود. بخشى مطالبات و بخشى مشکلاتى است که دولت آن را به وجود مى‌آورد، حال برخى معاونت‌هاى موقت سینمایى به جاى اینکه از تجربه گرانبهاى هر فرد که مشکلات و راه‌حل‌ها را به صورت تخصصى پیدا کرده؛ استفاده کند به صورت رقیب عمل مى کند. یکى از مشکلاتى که انجمن طى سال‌هاى اخیر با مرگز گسترش سینماى مستند و تجربى داشته؛ همین بوده است که ارکان مرکز باید بر توان صنوف سینماى مستند استوار گردد، دو صنف هم بیشتر وجود ندارد، یکى کارگردانان مستند و یکى صنف تهیه کنندگان مستند که هر دو یک دهه است تشکیل شده‌اند. وقتى که قرار است صرفا خوراک به مرکز بدهند با آغوش باز مورد پذیرش قرار مى‌گیرند ولى هرجا قرار مى‌شود مرکز اینها را در ساختار دخیل بداند احساس خطر مى‌کند، چون فکر مى‌کند فردا نمى‌تواند جوابگو باشد. درنهایت فکر مى‌کنم از روى تمامیت خواهی، احساس مالکیت مادى و معنوى روى هنرمند و فیلمساز و به طبع اصناف است که این اتفاق رخ مى‌دهد.

>> شاید این شائبه به وجود بیاید که تحریم جشنواره سینماحقیقت؛ حرکتى صنفى بوده، به عنوان یکى از تحریم کنندگان دلیل شما چه بود؟ آیا برخورد با مستندسازان در ایام پس از انتخابات یا مشکل خاصى با جشنواره داشتید؟

نه مسئله شخصى درمیان نبود. خود بیانیه‌اى که صادر شد فضا را روشن مى‌کند. مى‌گوید که ما در شرایط حداقلى نه با مرکز گسترش، نه با مدیریت مرکز گسترش و نه با جشنواره سینماحقیقت مشکلى نداشتیم، دو دوره قبلى برگزارى جشنواره هم جزو کسانى بودیم که در راه‌اندازى و برگزارى آن کمک کردیم. ولى خود من به شخصه با یک شرایط اجتماعى مواجه شدم که ناقض حرفه من شد، یعنى من مستندساز که نگران جامعه بودم و احساس مى‌کردم باید حداقل در ثبت لحظاتى از جامعه با دوربین حضور داشته باشم ، برخوردى را دیدم که من را نامحرم مى دانست. به‌رغم تمام تلاش‌هایى که انجام شد چه درقالب فردى یا صنفی، احساس کردم که به عمد قرار است ما حضور نداشته باشیم. اتفاقا با حضور حرفه‌اى ما مشکل وجود داشت.

>> که این مسئله را حتى به صورت مستقیم نیز به شما گفتند، اینطور نیست؟

بله درقالب یک دیدار صنفى با نیروى انتظامى به ما گفته شد. ولى نکته مشخص براى من این است که متوجه شدم به عنوان یک مستندساز در این فضا انکار مى‌شوم. پس طبیعتا در اولین واکنش، من هم او را انکار مى‌کنم. دوستی؛ تعبیر خودزنى فرهنگى را به کار برده بود. حتى معتقدم اگر خودزنى فردى هم نام بگیرد ارزش دارد. درمقابل اینکه احساس کنم حق مهم‌ترى که من یک فیلمساز هستم از من گرفته شد. همه اینها موجب اتخاذ تصمیم تحریم شد آن هم درقالب حرکتى غیرصنفی. به دلیل اینکه ایده و متن خارج از صنف وجود داشت. حتى در این فکر بودیم که به صنف پیشنهاد کنیم اما بعد باتوجه به همان بحث آسیب‌پذیرى صلاح دیدم این اتفاق نیفتد. به نظر من ارزش کار در این نیست که انجمن‌ کارى انجام دهد یا اشخاص، لیست امضاکنندگان شامل همه سینماى مستند نبود اما وزن امضا‌کنندگان بیانیه بسیار بالا بود شاید چیزى نزدیک به 99 درصد وزن سینماى مستند را در خود داشت.

>> احتمالا به همین دلیل هم بود که برخى بیانیه را منتسب به انجمن مستندسازان مى‌دانستند چون نام قاطبه مستندسازان بزرگ و باتجربه در لیست اسامى امضاکنندگان به چشم مى‌خورد. اما این شرایط موجب بروز شکاف میان هنرمند و دولت مى‌شود. بخصوص براى مستندسازان که اقتضاى حرفه شان حضور در رویدادهاى اجتماعى است، آیا چنین پدیده‌اى را مى‌توان یک آسیب جدى تلقى کرد؟

متاسفانه بله. فکر مى‌کنم که آن اتفاق شروع یک ماجرا بود. شروع ماجرایى که اولا بدنه دولت و از طرف دیگر ملت خواسته‌هایشان را خیلى حداکثرى مطرح کردند در چنین موقعیتى هر واکنشى نشان بدهید، گویى صف‌کشى اتفاق مى‌افتد. اگر موافق باشى درمقابل عده‌اى صف‌کشى کرده اى و اگر مخالف باشى هم به همین صورت. خود مسئولین اتفاقا به این امر دامن ‌زدند. یعنى اینکه من بعداز سال‌ها زندگى حرفه‌اى و بعداز سال‌هاى زندگى به دور از هرگونه فعالیتى که رنگ و بوى سیاسى داشته باشد؛ به فرودگاه مى‌روم و متوجه مى‌شوم ممنوع‌الخروج هستم، درحالى که رفتار حرفه‌اى من قاعدتا نباید به این مسائل راه پیدا کند اما شما مى‌بینید که حرکتى که ما به صورت طبیعى درگیر آن شدیم تبدیل به یک مقابله بسیار شفاف از سمت دولت به طرف من مى‌شود. پس طبیعى است که احساس کنم این به ناچار اتفاق مى‌افتد و گریزى نیست حالا اینکه تا کى قرار است این سوء تفاهم پابرجا بماند نمى‌دانم. بخصوص براى ما که ثابت کرده‌ایم با حداقل‌ها کنار مى‌آییم، با هرکسى و هر شرایطى که برایمان تعریف کرده؛ کار کرده‌ایم، فکر مى‌کنم از این نجیبانه‌تر نمى‌توان رفتار کرد ولى تو مى‌بینى هر گامى که برمى دارى طرف مقابل ناراحت مى شود و من را دچار یک مسئله‌اى مى‌کند که اصلا مسئله من نبوده. مثلا ممنوع‌الخروج شدن. بلافاصله معاونت سینمایى و مدیرکل نظارت و ارزشیابى هم اعلام مى‌کنند که مسئله به ما ربطى پیدا نمى‌کند، خوب مگر من گفته بودم ربط پیدا مى‌کند؟! ولى اتفاقا تو در دولت باید بگویى به من ربط پیدا مى‌کند. مى‌بینید! خودش مى‌آید خودش را وارد صف‌بندى مى‌کند که بعد من مجبور مى‌شوم جواب بدهم.

>> جواب شما در رابطه با این موضعگیرى ها چه بود؟

من هم گفتم اصلا به شما ربطى پیدا نمى‌کند. آقاى سجادپور فرداى آن روز در جواب خبرنگارى که پرسیده بود آیا پیگیر قضیه هستید؛ گفته بود: چون خانه سینما پیگیر ماجراى این افراد است مسئله به من ربطى ندارد. درست فرداى آن روز که ما هنوز نمى‌دانیم دلیل این ماجرا چیست و همچنان با گذشت نزدیک به دو ماه نه دادگاه؛ نه دادستان؛ نه دادسرا؛ نه قاضى پرونده و نه وزارت اطلاعات هیچ‌کدام به ما نمى‌گویند اتهام چیست، ایشان به صراحت عنوان مى‌کند که مسئله این دو نفر به سینما مربوط نیست. گرچه واقعا سال‌هاست که ارشاد دیگر به من ربطى ندارد چون مستقل فیلم مى‌سازم. اما‌ اى کاش کار به همینجا خاتمه پیدا مى‌کرد، حال به جایى رسیده‌ایم که تهمت مى‌زنند، اخیرا شنیدم که یک مسئول، باز در جواب خبرنگارى استدلال کرده بودند که اگر یک پزشک چک بى محل بکشد نظام پزشکى نباید دنبال قضیه برود. چطور است که ایشان اتهام بنده را مى‌دانند و نمى گویند، چرا چنین صحبتى مى‌کنند؟

>> باتوجه به چنین فضایى که میان هنرمندان و دولت پیش آمده؛ چطور است که یکی_دو نفر از باتجربه‌هاى عرصه مستد که همه از آنها انتظار داشتند از همکاران خود حمایت کنند در جشنواره سینماحقیقت شرکت مى‌کنند و بعضا اعتقاد دارند که صف‌بندى به این شکل، در دو طرف وجود ندارد و همچنان مى‌شود میانه‌روى کرد؟

معتقدم آن اتفاقى که نتیجه‌اش تحریم جشنواره شد از دل یک شرایط حاد اجتماعى به وجود آمد، صرف نظر از اینکه در آن زمان چه عده‌اى واقعا درگیر با این ماجرا بودند. چون احساس مى‌کنم درگیرى آدم‌ها شدت و ضعف دارد. حتى به توان جسمى مرتبط است که چقدر درگیر موضوع‌هاى اجتماعى باشند، یا اصلا به آن فکر نکنند خودش نوع واکنش را تعریف مى‌کند. طبیعى بود که در همان شرایط عده‌اى عقیده داشتند نباید جشنواره را تحریم کرد و تحریم نکردند، بعداز آن به عده‌اى برخوردیم که ابتدا تحریم کردند بعد حرفشان را به نوعى پس گرفتند و شرکت کردند این یکى به نظرم کمى دچار اشکال است چون اینها احتمالا داراى حافظه‌هاى ضعیفى هستند، یعنى فراموش کردند دو ماه قبل‌تر، زمانى که بیانیه را امضا کردند جامعه دچار چه مسائلى بود. نمى‌دانم اگر یکى از کشته‌شدگان یا زندانیان از نزدیکان ما بودند؛ مى‌توانستیم به همین راحتى در جشنواره شرکت کنیم یا نه. اینکه چقدر درگیر ماجرا بودی، اینکه چقدر حافظه یارى کند یا از مسائل متاثر باشی؛ رفتار آدم‌ها را مى‌سازد، من هیچ اشکالى نمى‌بینم به بزرگانى که امضا کردند یا کسانى که امضا نکردند. افرادى که امضا کردند بعد رفتند مشارکت کردند اما معتقدم بعضى‌ها یک سرى مسائل را زود فراموش مى‌کنند یا نه اگر به غلط بودن تحریم معتقدند، زمان امضاى بیانیه دچار احساسات بوده‌اند که نمایشى و درشت‌نمایى شده بود. مثلا مدتى پیش یکى از دوستانى که بیانیه را امضا کرده بود در مذمت تحریم اشاره کرده بود که من در سفر بودم به من زنگ زدند و گفتند چنین بیانیه اى هست و من هم امضا کردم. حالا که از سفر برگشتم مى‌بینم کار درستى نبود، خیلى ها از این فرد ناراحت بودند اما به هر حال بحث ضریب هوشى هم مطرح است دیگر. در این مدت خیلى‌ها درگیر درستى یا نادرستى تحریم بودند اما من خودم را درگیر نکردم چون فکر مى‌کنم کار مهمى که انجام دادیم این بود که تحریم کردیم، ثمراتش هم کاملا روشن است. نظر آنها که مى‌گویند به هر حال جشنواره برگزار شد را نمى‌پذیرم چون خیلى راحت مى‌توانید سومین دوره را با دو دوره گذشته مقایسه کنید. این امر حضور موثر امضاکنندگان بیانیه را در بدنه سینماى مستند کشور نشان داد که اگر اراده‌شان بر نشدن جشنواره بود به این نتیجه ‌رسیدند و واقعا هم از نشدنش متاسف بودیم اما قاطعانه مى‌گویم که خودزنى بود که با علم به این قضیه انجام دادیم اما معتقد بودیم لازم است. اگر شما ده سال دیگر مرورى بر تاریخچه ده دوره برگزارى سینما حقیقت داشته باشید، به دوره سوم که برسید از خود خواهید پرسید چرا چنین اتفاقى افتاد؟

>> اما پاسخ شما به آن دسته از منتقدان که مى‌گویند این افراد چرا جشنواره خودشان را تحریم کردند اما جشنواره‌هاى پلیس و رویش و... را تحریم نکردند؛ چیست؟

من خودم به عنوان یک امضاکننده بیانیه معتقدم که جشنواره سینماحقیقت درکنار جشن مستند خانه سینما یکى از دو جشنواره متعلق به مستندسازان است که شخصا آثارم را تنها به این دو محل مى‌دهم، چون ماشاءالله آنقدر جشنواره داریم. امروز در خیابان همینطور تبلیغ جشنواره پروین و کوثر و رویش و... دیدم که همه هم یک بخش مستند براى خودشان گذاشته‌اند بلکه بعد فرهنگى هم به مراسم خود داده باشند. ازنظر من تحریم سینماحقیقت نشانه اى بود براى همه تحریم‌هایى که مى‌بایست انجام بدهیم، اینکه کسانى که سینما حقیقت را تحریم کردند در جشنواره‌هاى دیگر شرکت داشتند و داور بودند و... را به شخصه نمى‌پسندم اما سوالى است که خود آنها باید پاسخ بدهند که چراچنین کردند.

>> به مسئله ممنوع‌الخروج شدن شما و خانم معتمدآریا بپردازیم؟

16 مهر ماه بود که این اتفاق افتاد. نخست که خیلى‌ها مى‌گفتند سوءتفاهم است و چند روزه حل مى‌شود و به سفرتان مى‌رسید که هیچ وقت این اتفاق نیفتاد پس از ما دو نفر؛ آقاى پناهى هم به جمع محلق شد. دلیل پیگیرى ما توهینى بود که به ما شد و همچنان هم مى‌شود. طبق قوانین جمهورى اسلامى ایران باید پیش از چنین برخوردى ابتدا به من تفهیم اتهام کنند و برمبناى آن قرارى صادر کند. اما دو ماه از قضیه مى‌گذرد و من همچنان از اتهام‌ام اطلاع ندارم، هیچ توضیحى هم به من نمى‌دهند و من فکر مى‌کنم که باید شکایت کنم اما نمى‌دانم از چه کسى و به کجا. من سه قرار کارى سرنوشت‌ساز در حرفه‌ام را از دست داده‌ام، معیشت من دو ماه به واسطه همین اتفاق قطع شده، من از چه کسى به این خاطر باید شکایت کنم؟

>> البته آقاى سجادپور معتقد هستند که رابطه میان هنرمندان و دولت بسیار خوب است.

تعریف بنده و آقاى سجادپور از سینما فرق مى‌کند چون آقاى سجادپور در آخرین مصاحبه‌اى که داشتند؛ گفته‌اند چون مسئله این سه نفر سینمایى نیست پس به وزارت ارشاد ربطى ندارد، درصورتیکه مى‌دانیم کمتر از یک ماه گذشته معاونت سینمایى ممنوع‌الکار و تصویر بودن فلان بازیگر را رفع کرده و ما مى‌دانیم که مسئله فلان بازیگر چه چیز بوده که رفع شده، اگر آن مسئله سینمایى است و مسئله ما سینمایى نیست، پس تعریف بنده از سینما با تعریف آقاى سجادپور متفاوت است چون احتمالا ایشان؛ مسائل جناب بازیگر را سینمایى مى‌داند. دوم اینکه اگر قرار است مسئله من مثل همان جناب بازیگر با رفتن به دفتر رئیس جمهور حل شود، دوباره اعلام مى‌کنم، چهار سال پاسپورت نمى‌خواهم. ما دو ماه است دنبال این هستیم که بفهمیم مسئله چیست، هیچ‌کس پاسخ نمى‌دهد و آقاى سجادپور به راحتى مى‌گوید مسئله سینمایى نیست، پس یا بگوید مسئله چیست یا درصورت تکرار تهمت، بنده از ایشان شکایت خواهم کرد.

>> یعنى در پیگیرى ماجرا به نوعى با عدم پاسخگویى مواجه شده‌اید؟

بله همانطور که نتیجه نامه 9 صنف درباره مسئله ممنوع‌الخروج ما به وزیر ارشاد بى پاسخ مانده و مسئله توهین‌آمیز همین است که اصلا به شما پاسخ نمى‌دهند. سال گذشته انجمن درگیر اعتراضى بود به سازمان میراث فرهنگى بابت اینکه مسائل مربوط به کسب مجوز فیلمبردارى را منتقل کرده بود به کانون اتومبیل‌رانی! هرکدام از مستندسازان که مى‌رفتند دنبال کار مجوز متحمل سختى زیادى مى‌شدند و باید پول پرداخت مى‌کردند که درنهایت این تبدیل شد به یک واکنش. نامه‌هاى ما آن زمان بى پاسخ مى‌ماند که بعد دست به دامن کمیسیون اصل 90 مجلس شدیم بعد کمیسیون توضیح خواسته بود که توضیح را کانون اتومبیلرانى به دفتر آقاى مشایى داده بود که آنها هم براى مجلس فرستاده بودند، رونوشتش براى ما آمده جوابى که داده بودند سراسر دروغ بود ولى احتمالا کمیسیون اصل 90 قانع شد. بعد ما همچنان پافشارى کردیم که جواب را هردو طرف براى پاسخ به ما در مطبوعات منتشر کردند که با یکدیگر داراى تناقض بود با ادبیاتى عجیب و غریب بعد دوباره یک نامه رسمى به دفتر آقاى مشایى زدیم که آن نامه هم بى پاسخ ماند.

>> نکته‌آخر؟

تنها مسئله اینکه؛ فردى مثل من که در این جامعه فیلم مى‌سازد یا حتى در مشاغل دیگر، ذره ذره به قول احمدرضا احمدى ما بچه‌هایمان را سانت سانت بزرگ مى‌کنیم واقعا با این شرایط ما سانت سانت خودمان را فیلمساز کرده‌ایم تا رسیدیم به این موقعیت، بدون اینکه آموزشى توسط دولت داده شده باشد خودم خودم را ساخته‌ام تا چشم ملت و جامعه باشم، روى اتفاقات جامعه ظریف بشوم تا مستندى بسازم که تماشاى آن بتواند راه‌گشا باشد. هنگامى که پس از این همه سال تلاش با بى‌مهرى و برخوردهاى خصمانه دولت مواجه مى‌شوم، شما بگویید چه باید کرد؟

بابک احمدی - روزنامه حیات نو - 5/9/1388

http://hayatno.org/detail.aspx?cid=158178



 
   
   
 

آرشيو خبر

 

..در استفاده از مطالب ذکر منبع الزامی است..

New Page 1

2010-IRDFA