مرکز گسترش سینمای مستند و یک پرسش:
گسترش سینمای اکران، یا سینمای مستند؟ مسئله اینست.
در این مملکت اتفاقات عجیب و غریبی میافتد؛ و کسی هم نیست بپرسد چرا و اگر کسی هم پیدا شود که بخواهد علت را بداند؛ کسی نیست پاسخ دهد. سالها پیش وقتی تنها مرکز مستندسازی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی یعنی همین مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی- رسالت اصلی خویش را به فراموشی سپرد و مسیر خود را به سمت تولید فیلمهای بلند داستانی کج کرد، خیلی حرفها زده شد؛ و خیلیها رابطهی فیلم بلند داستانی را با فیلم مستند مورد پرسش قرار دادند؛ ولی احدی پاسخگو نشد و مستندسازی در این دیار در نخستین گامهای پس از انقلاب قربانی سینمای بلند داستانی شد.
مدتها گذشت و مدیرانی رفتند و مدیرانی آمدند. مدیرانی که حتی تکلیف خود را با سینمای مستند نمیدانستند و برخی که پوست و گوشتشان در سینمای داستانی شکل گرفته بود؛ حتی آن را به رسمیت هم نمیشناختند؛ همینها، وقتی هم که بهانهای بهدست آوردند؛ آنرا منحل کردند.
وقتی در دورهی تصدی محمد آفریده برای نخستین بار اقداماتی صورت گرفت که با سایر بیاقدامیها متفاوت بود؛ و در عین حال، نوعی پاسخ به نیازهای جامعهی مستندسازان سینمای ایران تلقی میشد؛ خیلیها – از جمله این قلم- او را ستودند؛ نقاط تشخص و تفاوتهای مثبت او را با دیگر مدیران مطرح کردند؛ و در عین حال از سیاستهای دوگانهی او در نمایش و تولید هم به شدت انتقاد کردند. یکی از این منتقدان زندهیاد محمدرضا سرهنگی، تهیهکنندهی مجموعهی کودکان سرزمین ایران بود؛ که در شفافترین بیان ممکن، در نامهی مفصل (مورخ 19/7/1382) به معاونت سینمایی وقت، از این دوگانهگی انتقاد کرده و نقش مخرب اقدامات آفریده در حوزهی تولید مستند، را گوشزد کرد؛ و نوشت:
«در دورهی جدید و با توجه به مسئولیت ایشان برای مدیر عاملی مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، جلسهای با هیأت مدیرهی انجمن تهیهکنندگان مستند ایران تشکیل گردید، که در آن جلسه اینجانب با شمردن خطاهای ایشان در مورد تولید رقابتی فیلم کوتاه، توانایی ایشان را خطری جدی برای سینمای مستند ارزیابی کردم. در همان جلسه با پذیرفتن محتوای بحث، ایشان اعلام کردند که هرگز قصد تولید ندارد و تصمیم بر حمایت و هدایت بخش خصوصی دارد. اما در عمل ایشان مسیر سابق خود را ادامه دادند؛ و برای ایجاد سانسور سرمایه برای بخش خصوصی، از هیچ اقدامی کوتاهی نورزیدند. برای مثال بهخاطر حجم تولیدات بسیار بالا (با کیفیت متفاوت و گاهی بسیار نازل)، ایشان توانستند که با تلویزیون و رسانههای تصویری قراردادهای کلی ببندند؛ و درواقع انحصار ارتباط با این ادارات را در چنگ خود بگیرند. ارتباط با این نهادها توسط بخش خصوصی بسیار سخت و زمانگیر شد. از طرفی ایشان سعی در جذب منابع اقتصادی ادارات دولتی دیگر به سینمای جوان و مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی کردند. و از آن بدتر به عنوان نمونه اگر سازمان میراث فرهنگی تصمیم به خرید حمایتی حقوق فرهنگی فیلمهای برگزیدهی جشنوارهی یادگار میگیرند؛ ایشان با رایزنیهای خود، این قدرت اقتصادی را برای پشتیبانی از تولیدات زیر نظر خود غصب کرده و از این بودجهی حمایتی برای بخش خصوصی هم نمیگذرند.»
بدین ترتیب نهاد مرکز گسترش که میبایست به تقویت و گسترش سینمای مستند ایران بپردازد؛ عملاً با اتخاذ سیاستهای رقابتی تولیدی -بهجای سیاستهای حمایتی نظارتی– در عمل به مانعی در راه گسترش سینمای مستند تبدیل شد.
متأسفانه همچنان پاسخی نبود و اگر هم گاهی صحبتی در لابهلای سخنرانیهای مطنطن تبلیغاتی مطرح میشد، جز زبانآوری و اشاعهی مطالب نادرست چیزی نبود.
متأسفانه ادامهی چنین رویهای و اصرار بر تداوم بی کم و کاست آن، سینمای مستند ما را همچون خطری جدی تهدید میکند. خطری که زیر پوشش پر رنگ و لعاب و فریبندهی گسترش سینمای مستند، خود را پنهان کرده است. در زیر به بررسی یک نشانهی بارز پرداخته و خواندن حدیث تفصیلی را به خوانندهگان وا میگذاریم:
مرکز اعلام کرده است که از تولید فیلمهای بلند سینمایی اول سازندهگانش حمایت میکند. سادهترین پرسشی که پیشاپیش به ذهن خطور میکند ارتباط فیلمهای بلند داستانی با سینمای مستندی است که مرکز، رسالت گسترشش را بهعهده دارد. فیلمهای بلندی نظیر اخراجیها – و ایضاً آدم، پاپیتال، گناه من و مصائب دوشیزه- را که مرکز گسترش با انحراف بودجهای قابل توجه از مسیر واقعی آن که مسیری جز هزینه در گسترش سینمای مستند نیست، دست به ساختن آن زده است، چه توجیهی میتواند داشته باشد؟ بهجز این است که مرکز گسترش، از بودجهی ناچیز سینمای مستند، بخش قابل توجهی را به سود سینمای اکران هزینه میکند؟ این خاصهخرجیها به چه قیمتی تمام شده است؟ مرکز گسترش تعهداتش را در قبال تخصیص بودجهای بسیار اندک به ساختن فیلمهای هنرجویان نخستین کارگاه مستندسازی زیر پا میگذارد و در ساختن فیلمهای داستانی بلندی چون اخراجیها که از هزار و یک امکان مالی_سیاسی دیگر برخوردارند، مشارکت آنچنانی میکند. حتی وقتی هنرجویان از روی ناچاری و با قرض و جذب یاری اقوام و دوستان فیلمهایشان را میسازند؛ همچنان در اجرای تعهد خویش ساکت و منفعل میماند.
بر ایستادگی مرکز گسترش و مدیریت آن در برابر انحرافاتی از این دست که زمینه را برای نادیده انگاشتن مطالبات به حق مستندسازان سینمای ایران فراهم میآورد؛ چه کسی پاسخگوست؟ البته آقای آفریده گهگاه گفتگوهایی با اصحاب رسانه و ایضاً برخی پایگاههای خبری تدارک میبینند. لیکن به عنوان شیوهای مرضیه و همیشگی، در برابر پرسشهای اصلی و بنیادی سکوت کرده و با وارد آوردن اتهاماتی به منتقدان، در جهت پاک شدن صورت مسأله حرکت میکنند. مصداق این ادعا، در گفتگوی ایشان با خبرنگار پایگاه خبری فیلم کوتاه دیده میشود که به جای پاسخ به انتقادات، منتقدان را سنگاندازان مسیر پیشرفت و تعالی سینمای مستند معرفی میکنند. آیا با وجود اذعان به وجه مثبت پارهای خدمات چشمگیر ایشان به سینمای مستند ایران، می¬بایست در برابر تمام کژرویها سکوت کرده و دم برنیاورد؟ آیا طرح مطالبات حقهی مستندسازان سینمای ایران که به قول ایشان چوب لای چرخ گذاردن تلقی می شود، معنای دیگری ندارد؟
به عنوان کلام آخر باید گفت: آقای آفریده! سیاستهای تولیدیرقابتی شما که فضا را برای مشارکت بخش خصوصی تنگ کرده و نیز سمتگیریهای انحرافی شما به سود سینمای اکران، شدیداً و عمیقاً نگرانکننده است. این سیاستها بنیانهای سینمای مستند را نشانه رفتهاند، چه پاسخی دارید؟